لغت نامه دهخدا حرف ا (الف)

گستاخی کردن با کسی: و بسط من فلان؛ گستاخی کرد با وی. بسط خدای تعالی کسی را بر دیگری؛ برتری دادن وی را. تازیانه زدن بر کسی. در تداول امروز عراق، کتک زدن. در دیکشنری آنلاین شما با وارد کردن هر واژه ای در بخش مشخص شده و زدن دکمه جستجو، به سرعت معنی و توضیحات مربوطه را می توانید مشاهده کنید. ش. در این ده زلزله ای رخ داد و قسمتی از آن را ویران ساخت. قدرت سلطنت بر مملکت وسیع ماد را از دست داد و دولت ماد بسبب قیام کوروش فرمانروای پارس منقرض گردید، و در حقیقت سلطنت از خانواده ای آریایی بخانوادهء دیگر منتقل گردید.

بسط الله فلاناً علیّ؛ تفضیل داد او را خدا بر من. از عربها ابن خلکان ، جاحظ، و یا اگر به روش مولانا در منثوی معنوی نگاه کنیم روش داستان پردازی او در ارایه داستان ها،همان روش کلیله و دمنه است و گویای استفاده این بزرگمرد ادب دین و فارسی از این کتاب است . اگر رژيم علاقه ای واقعی به آزادی پشتونها و بلوچها ميداشت ، ميبايست از فرصت های متعددی که در منطقه رونما شد ، به آسانی استفاده نموده و بخواست تاريخی و ملی مردم افغانستان در زمينه رسيدگی نموده و مسئله را مطابق موازين قبول شده ای بين المللی با جانب مقابل حل و فصل نمايد.

فتیله ای که زنان از پنبه پیچند برای رشتن. این موضوع ضرورت یادگیری واژگان را برای هر زبان آموزی نشان میدهد. ستور بودن. حالت ستور : سوي خردمند ز خر خرتر است هر که مر او را بستوري رضاست. اما لغت نامه ها برای هر جفت موجود زبان – آنلاین و رایگان. و اما تاثیر اروپا بر نسل معاصر ما روشن است. ازجمله ای زبانهای مردم افغانستان ، پشتو و دری لسان ملی و رسمی افغانستان بوده و تقويه آنها موجب ارتقای غنای فرهنگ ملی ما ميشود. ناقه ای که بچهء وی را با وی گذارند و باز ندارند، ج، ابساط و بُسُط و بِساط و بضم شاذ است.

یده بسط و بسط مطلق دست او گشاده است و از آنست: یدا الله بسطان؛ یعنی دو دست وی منبسط است. فردوسی در جایی دیگر، زبان شاهنامه ی خود را پارسی مینامد، (١٣) همچنان که پیش از او ابوعلی بلعمی نیز زبان ترجمۀ خود را از تاریخ طبری پارسی نامیده است. قلعه سیده جلیل القدر ابوعلی حسن بن احمدبن حموله را بند فرمودند. ابوالمشهر احمدبن علی بن طاهربن محمد بن طاهربن عبدالله از فرزندان یزدگردبن بهرام بسکایری بود. ج، بساط. (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 26). جِ بسیط.

ج، ایاصر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دست دراز کردن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسط ید بکسی؛ دراز کردن آن را بسوی وی. وی مدعی پرویز بود و سکه بنام خود زد «فروغ وستهم با ذکر سنه و نقش». 1) محل اجتماع نمایندگان دول یونانی بود. ریشه شناسی: لاتین، احتمالاً از ریشهٔ ایرانی مانند یونانی morrhia/murra؛ وابسته با فارسی «مُر/مور»گلوله شیشهای کوچک.مادهٔ پرسلین برای ساختن ظروف چینی در روم. استفاده از دیکشنری انگلیسی به انگلیسی برای افرادی که در سطوح بالای زبان انگلیسی تحصیل میکنند و یا برای دریافت مدارک بالاتر و مدارکی همچون آیلتس و تافل به دنبال یادگیری زبان انگلیسی هستند جز ضروریات به شمار میآید.

بر اشیایی که در انواع بسط است به اشتراک اطلاق شود از قبیل بسط عددی و بسط حروف یا بسط تلفظ یا بسط باطنی و بسط طبیعی و بسط غریزی و جز آنها. در این وقت قبض و بسط به نوبت حاصل میشود چرا که آن بنده از مرتبهء ایمان به مرتبه ای رفته فیقبضه الحق تارة و یبسط اخری. همچنین می توان واژگان را به عنوان “مجموعه ای از کلمات استفاده شده در یک زبان خاص” تعریف کرد. دراین مورد می توان به سلسله مقالاتی ازمن، تحت عنوانِ « زبان مشترک وزبانهای مادری » و « خط و تغییرخط در سرزمین ایران »، روزگار نو، شمارۀ مسلسلِ( 172 ـ 186 ) چاپ پاریس مراجعه كرد.

همسرم موقع تماشای فوتبال خیلی اعصاب خرد کن می شود. اِخ) شهریست خرد از هند و با نعمت بسیار است. گسترش. پهناوری شهر یا سرزمین : شهریست (پسا) بزرگ چنانکه بسط آن چند اصفهان باشد. بسیارمردم؛ پرجمعیت، پرسکنه، انبوه :بارغر، شهریست آبادان و بسیارکشت و برز و بسیارمردم. نزد محاسبان تجنیس را گویند و آن قرار دادن کسور چند باشد از جنس کسری معین و حاصل تجنیس را مبسوط نامند و از اینجاست که منجمان گویند: بسط استخراج تقویم یک روز است از تقویم پنج یا ده روز بنابرآنچه واقع است در حل و عقد. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و کلمهء تجنیس شود.

و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون صص141 – 146 شود. و رجوع به همین کتاب و اصطلاحات صوفیه شود. رجوع به سبک شناسی ج 2 چ1 صص9 – 14 شود. 1) – مرحوم بهار در سبک شناسی ج 1 بضم آورده است. همان گونه که مرحوم نفیسی گفته دو حوزه­ی شرقی و غربی، دارای دو زبان بوده که زبان عراق عجم پهلوی و زبان شرق کویر دری بوده و این زبان در نهایت به غرب کویر گسترش یافته و جانشین زبان پهلوی شده است.

صاحبان انجمن آرا و آنندراج و غیاث دراین مورد می نویسند: زبان پارسی را از آن دری گویند که در روستا و کوهستان و دره بدان تکلم می کرده اند و آنچه به شهرستان می گفته اند پهلوی نام دارد زیرا که پهلوشهر را می گفته اند. و هذا فراش یبسطک؛ یعنی گنجایش دارد ترا. و قبض و بسط در مقام اوائل محبت خاص باشد پس کسی که اوامر و نواهی بجا آرد حکم ایمان دارد ویرا قبضی و بسطی نباشد. احتیاج افتد در رفع التباس اشباعی بجای آرد.

سلب وجود قبض ظهور اوصاف نفس است و حجاب شدن آن و سبب بسط رفع حجاب نفس از پیش دل. پس حاصل آنکه وجود بسط به اعتبار و غلبهء قلب و ظهور صفت اوست. و وجود قبض و بسط مر سالک را در این وقت به اعتبار غلبهء نفس و ظهور صفت او میشود. که بسطت ملک او تاچه حد بوده است. فراخ دست: یده بسط؛ دست او گشاده است.

دیدگاهتان را بنویسید