Discourse Analysis Of Dorraye Nadere Based On Fairclough’s Discourse Analysis Approach

تا زمانی که کودک شما به سن 4 سالگی نرسیده است باید موارد گفته شده را رعایت کنید. متن زمخشری چنین است: (من شما را به کسی میرسانم که از گذاردن خواب آگاه باشد) مرا به نزدش بفرستید (تا از او دراینباره پرسش کنم و بگذارید که تعبیرش را از او بپرسم. همانگونه که گفته شد هر دو مترجم، عبارت بالا را به یوسف نسبت میدهند؛ صفارزاده ضمیر «ذلک» را به شکل: «اینگونه اتفاق افتاد» و غراب به شکل: «این پیجویی از آنرو کردم» ترجمه کردهاند؛ بنابراین، ترجمة پیشنهادی چنین است: (پادشاه) زنان را احضار کرد و پرسید: ای زنان، آن زمان که درصدد دلربایی و اغواگری از یوسف بودید (حقیقت آن) داستان چه بود؟

واژة عربی، حامل نوعی تأکید و درجة زیادی از قطعیت تفسیر یوسف نسبت به تفسیر دیگر تعبیرکنندگان درباری است؛ ولی ترکیب «مرد راستگو» بر این مفهوم دلالت ندارد؛ به هر روی، صفارزاده برای اینکه تلاش کند این معنای ضمنی را پُررنگتر کند، علت این راستگویی یوسف پیامبر را نیز با آوردن توضیحی درون پرانتز بیان کرده است؛ ترجمة غراب این توضیح را نیز ندارد. در آیة 46 واژة صِدِّیق در «أیها الصدیق» در قالب اسم مبالغه و به معنای «بسیار راستگو» است؛ در این صورت، جنبة تعریف و مدح آن بسیار نمایان است؛ ضمن اینکه بر روابط نزدیک، گرم و دوستانة یوسف و همزندانیهای خود در زندان نیز اشاره دارد.

محذوفات به این مفهوماند: «تا مردم از علم و حکمت تو مطلع شوند و من بتوانم برای نجات تو از زندان از آن بهره ببرم و مردم نیز با استفاده از دانشات از تعبیر این رویا آگاه شوند»؛ ولی هیچیک از دو ترجمة مطالعهشده، به ارتباط این عبارت با عبارات قبل توجه نکردهاند و با آوردن محذوفات میان عبارات، چنین پیوندی را که مایة انسجام متن میشود، برقرار نکردهاند؛ این نکتهها ازنظر معنای متنی دارای اهمیتاند. در آیة 37 هم یوسف خطاب به دو همزندانی که نزد او آمدهاند، میگوید: پرودگارم دانش تعبیر رویا را به من آموخته است. پس در اینجا معادل: «او را به سمت دربار من همراهی کنید» مناسبتر است.

مترجمان، معادلهای این صفات و نیز سایر صفات ذکرشده را برای یوسف پیامبر در این سوره، با وجود اهمیت آن، چندان نشاندار نکردهاند تا ارتباط و پیوستگیشان با بافت داستان برقرار شود. تمامی این جلسهها برای این است تا «ملک»، «عزیز» را به سبب این کارش توبیخ کند که چرا با وجود نشانهها و مدارک دال بر بیگناهی یوسف، با بهانههایی بیاساس او را زندانی کرده است؛ به هر روی، موضوع اختلاف بر سر گویندة آیة 52، چیزی نیست که اکنون به ذهن نگارندگان این جستار رسیده باشد؛ بلکه در میان مفسّران گذشته نیز مطرح شده است؛ ازاینرو، بهتر بود مترجمان به این دادههای تفسیری، نگاه و طبق تفسیر بهتر و منطقیتر، آیه را ترجمه میکردند.

هالیدی نیز به این نوع نگاه به فعلهای موجود در متن توجه داشته است. تفسیرهای لغوی عربی، معانی گوناگونی را برای فعل «یعصرون» (آیة 49) آوردهاند و بدونشک، مترجم با توجه به بافت عبارت یا تفسیرهای گوناگون دراینباره، یکی را ترجیح میدهد. همین مترجم در آیة 41، 42 و موردِ نخست آیة 50، این واژه را بهدرستی به «ارباب» برگردانده است. در آیة 56 صفارزاده عبارت «یَتَبَوّءُ مِنها حَیثُ یَشاءُ» را بهاشتباه و برخلاف غراب، به شکل «تا آنگونه که میخواهی حکومت کن» ترجمه کرده است که میتواند معادل عبارت عربی «اُحکُم کیفَ تَشاءُ» باشد؛ به همین دلیل، این عبارت مهم حتی از لحاظ اندیشگانی نیز بهدرستی به فارسی برگردانده نشده است.

در آیة 48 فعل «یأکلن» بهصورت «خواهند خورد» نزد هر دو مترجم، برگردانده شده است؛ در حالی که این فعل نه بهصورت حقیقی بلکه به گونة مجاز به کار رفته است؛ زیرا گندمِ خام خورده نمیشود، بلکه با تبدیل آن به آرد و به اعتبار تغییرهایی که در آینده در آن رخ میدهد، میخورند؛ به هر روی، دو ترجمة منتخب اشتباه نیست؛ زیرا مترجمان، فعل «خوردن» را به اعتبار اینکه گندم تبدیل به نان میشود، برای آن به کار بردهاند.

» آمده است. باید دقت کرد وجه استفهامیِ عبارت، نه به هدف آگاهییافتن یوسف از حادثه – زیرا او کاملاً از آن آگاهی دارد – بلکه به هدف تشویق در تحقیق و بررسی دربارۀ موضوع و اثبات بیگناهی خود است؛ ازاینرو، ترجمة صفارزاده به دلیل اینکه پرسش از چیستی ماجرا را مطرح میکند، درست نیست. راز موفقیت یوسف علاوه بر توفیق خداوند، رفتار نیکوکارانة او بوده است؛ برای پیامبر اسلام (حضرت محمد) و یارانش بهصورت غیرمستقیم این پیام را میدهد که شما نیز از شرایط سختی که در مکه در آن قرار دارید، خارج میشوید و به توفیق الهی و با رفتار نیکوکارانة خود گشایشهای فراوان برایتان پدید میآید و پیشاپیش مژدة ظهور و رونق اسلام در سرزمینهای دیگر مانند مدینه به پیامبر و یارانش داده میشود.

راوی داستان از داستان خارج میشود و گفتگوی بین راوی، یعنی خداوند با شنوندگان داستان بهصورت مستقیم، یعنی پیامبر و یارانش و بهصورت غیرمستقیم، یعنی سایر خوانندگان داستان صورت میگیرد. مترجم در بازسازی معنای اندیشگانی که بازتاب تجربة گوینده از دنیای خارج است، به اقتضای برداشت معرفتشناسی دو جامعة زبانی متفاوت (در اینجا: فارسی و عربی) ممکن است عناصر زبانی حامل معنای اندیشگانی را تغییر دهد؛ بهطور مثال، در معنای اندیشگانی که معنای مطلق واژه بهصورت انفرادی و ترکیبی، مطرح است، نباید به هدف روانشدن ترجمه، معنای متن برخلاف معنای مطلق واژه و قواعد ترکیبی آن بیاید.

اگرچه مصرف آب پرتقال با برخی فواید سلامت پیوند خورده است، اما ممکن است برخی جنبه های منفی نیز داشته باشد که بیشتر با محتوای کالری و اثر این نوشیدنی بر سطوح قند خون مرتبط هستند. صفارزاده به: «در آن سال مردم از انگور و دیگر میوههای افشردنی، آب میگیرند» و غراب به: «در آن از میوهها افشره گیرند» ترجمه کردهاند؛ بنابراین، مترجمان بیشتر به معنای «فراوانی میوهها برای آبگیری» اشاره کردهاند.

رأی خویش را دربارة هفت گاو فربه که هفت گاو نزار آنها را میخورند و هفت خوشة سبز و هفت خوشة دیگر خشک، به ما بازگو؛ باشد که به نزد مردم بازگردم و آنان نیز بدانند. باشد که من نزد مردم برگردم و از آیندة این خواب، آنها را خبر دهم. دوم: بافت کلی داستان اینگونه است که یوسف پیامبر گفت: من از زندان خارج نمیشوم، مگر اینکه بیگناهی من ثابت شود، پس او هنوز در زندان است و پادشاه جلسهای برای روشنشدن حقیقت در غیاب یوسف ترتیب داده است. در موقعیت اول (آیة 50): پادشاه در جایگاهی والا و یوسف (بردة مهاجری که سالها زندانیشده است) در پایینترین سطح قرار دارد و پادشاه قصد دارد با مهربانی و گذشت، او را از زندان آزاد کند؛ بنابراین، معادلی چون «او را نزد من احضار کنید» یا مانند اینکه نگاه آمرانة از بالا به پایین را بازتاب دهد، بهتر میتواند این بافت موقعیتی را انتقال دهد.

دیدگاهتان را بنویسید